تبليغاتX
فدايي سيد علي

به نقل از رجانيوز

چه کسی پوپولیست نیست؟!

 

 

عطاءالله بيگدلي

 

1- پوپولیسم از کلمه Peuple فرانسه آمده است. در روزگار ما که نسل جوان غالباً با زبان انگلیسی آشنایند شاید تعبیر پیپیلسم به گوش آشناتر بیاید که از همان کلمه انگلیسی مشتق شده . در فرانسه ترجمه کلمه مردم پوپل است و در انگلیسی people پیپل، و پیپلیسم، اصالت مردم است یعنی هرچه مردم بگویند، یعنی دنبال مرم رفتن، به دنبال رضایت عامه رفتن این واژه را به عامه گرایی و بعضاً عوام فریبی نیز ترجمه کرده اند. یعنی فرد پیپیلسم به دنبال کاری است که مردم از آن کار خوششان می آید و منطبق بر رأی و نظر مردم است.

 

2- پیپلیسم را اطوار و شیوه های گوناگونی است. گاه عوام فریبی در کسوت سلطنت و شکوه پادشاهی ظاهر می گردد. پادشاه با ایجاد دستگاه عریض و طویل و خدم و حشم و تاج و تخت مرصع چنان می کند که عوام از داشتن چنین پادشاه پرهیبت و ثروتی احساس غرور و خشنودی کنند و بگویند چه پادشاه پرثروتی که مایه مباهات ماست در مقابل دیگر بلاد! و همزمان فقر و فلاکت خویش از یاد می برد و از آن در می گذرد برای حفظ آبرو در مقابل دیگر ملل.

 

گاه عوام فریبی در لباس نخبه گرایی سر برمی آورد. رئیس دولت خود را نخبه و اهل مجالست با اساتید و دانشگاهیان جلوه می دهد. چند زبان خارجی می داند. لباس های فاخر می پوشد و ریش های خود را رنگ می زند و پیپ می کشد و کلمات آلمانی و انگلیسی می گوید تا مردم بگویند عجب رئیس جمهور «باکلاسی» است.

به عبارتی غالباً نخبه گرایی روی دیگر پیپلیسم و یکی از طرق جلوه آن است. نشست و برخاست با روشنفکران، برای کسب اعتبار نزد عوام است و در خود چیزی دیگر ندارد. و گاه البته پوپولیسم در قالب تشابه با فقرا و بر خاک نشستن و نان و پنیر خوردن و دست کارگران را بوسیدن است که مردم بگویند که فلانی از خود ماست و چون ما زندگی می کند. غرض آنکه از صورت باید گذشت و اگر کسی نخبه گرا بود دلالتی بر پوپولیسم نبودن او نیست و اگر کسی بر خاک نشست، ممکن است عوام فریب نباشد. باید از ظاهر و شکل خارج شد و حقیقت و ماهیت را بررسی کرد. در بحث از پوپولیسم، نباید پوپولیستی رفتار کرد و با خود واژه عوامفریبی، عوام را فریفت این حربه در کوتاه مدت کارآمد و در بلند مدت موجب رسوایی در دنیا و آخرت است.

 

3- اما واقعاً چه کسی عوام گرا و پوپولیست است؟ نمی دانم، اما می دانم کسی که پوپولیست است بعضی کارها را نمی کند از جمله:

 

- عموم مردم از چالش در عرصه بین المللی پرهیز دارند و بیشتر متمایل اند در حاشیه های امن به زندگی و تجارت در عرصه داخلی و خارجی مشغول باشند. ایجاد دردسر و ماجراجویی های بین المللی و بروز چالش مطابق میل عامه نیست و موجبات ناخشنودی آنان را فراهم می کند. یک عامه گرا نه سخن مي از انرژی هسته ای که موجب تحریم های بین المللی و خوراک جنگ رسانه ای است، مي گويد و نه از نابودی اسرائیل که تنش های فراوان بین المللی را برانگیزد و نه نفی هولوکاست که دشمن تراشی کند، اینها با عوام فریبی سازگار نیست.

 

- یک عوام فریب در عرصه فرهنگ داخلی، اهل تسامح و تساهل است. عوام به خصوص جوانان از نصیحت، موعظه، و مخصوصاً امر و نهی (بخوانید امر به معروف و نهی از منکر) فراری اند و دوست ندارند کسی به آنان بگوید چه بپوشند و چه نپوشند. عوام آزادی های بیشتری را در عرصه استفاده از ماهواره و اینترنت و انتخاب نوع پوشش می پسندند و علی القاعده اگر کسی به نحوی این آزادی های بیشتر موجودات را محدود كند، منفور و مثلاً اگر کسی با دست دادن با خانم ها زمینه گسترش این نوع روابط را فراهم کند، محبوب واقع خواهد شد. برعکس سخن گفتن از حفظ شئون سخت گیرانه شرعی در دانشگاه ها و لغو اردوهای تفریحی مختلط، اجرای طرح مبارزه با بدحجابی زنان و مردان و ارتقاء امنیت اجتماعی، سانسور کتاب ها و عدم مجوز به فیلم های غیراسلامی و موسیقی های پاپ عامه پسند (دقت دارید که موسیقی مدرن نیز پاپ است، پوپولیسم است و مخالفت با موسیقی پاپ به صراحت مخالفت با پوپولیسم است) عدم اجازه به چاپ رمان های بی محتوا و خلاصه مخالفت با تسامح و تساهل در عرصه فرهنگ عمومی به مذاق عوام خوش نمی آید.

 

- یک پوپولیست توجه خاصی به امر رسانه دارد. رسانه ها امروز از خود واقعیات مهم ترند. بسیاری جلسات و همایش ها و مصوبات واقدامات صورت می پذیرند تا رسانه ای شوند و الا خود به خود موضوعیت ندارد. پوپولیسم یک کار خود را، با ابزار رسانه، صدکار جلوه می دهد. عوام فریب، چند خبرگزاری دارد. تعداد زیادی روزنامه دارد که زنجیروار مخالفان را نقد و به تحجر و اخلال در کار و مانع تراشی متهم می کند و مدام از عوام فریب مذکور تعریف و تمجید كرده و او را با کلاس و نخبه معرفی می کنند و سیاست های او را به روز، مدرن متمدن و در مخالفت با تحجر و جهود قلمداد می کند.

 

اما کسی که پوپولیست نیست، برای رسانه ارزش اصالتی قائل نیست، خبرگزاری ندارد یا اگر دارد حداقل در آن خبرگزاری که با پول دولت او سرپاست به خود او ناسزا نمی گویند. روزنامه خاصی ندارد و اگر روزنامه ای از او حمایت می کند نه به خاطر پول و پست و مقام که به خاطر نزدیکی فکری است که البته آن هم هماره مدافع منتقد است و هرگاه تشخیص دهد به نقد می پردازد. سایت حامی این فرد غیر پوپولیست توسط عده اي اداره می شود که برای کسب اخبار همان فرد غیرپوپولیست، در زحمت مدامند. رسانه را جدی بگیرید کسی که رسانه را جدی نمی گیرد پوپولیسم را درنیافته است.

 

- کسی که عوام گراست از هرگونه اقدام اقتصادی که موجب نارضایتی مردم را فراهم آورد ولو آنکه همه کارشناسان به لزوم آن رأی دهند سرباز می زند اما کسی که پوپولیست نیست اگر عمل جراحی را برای دستگاه اقتصادي جامعه لازم بداند بدون ترس از رأی نیاوردن و شکوه بیمار، آه را به جان می خرد اما مشکل را از اساس حل می کند.

 

کسی که عوام گراست با طرح سهمیه بندی بنزین چندبار در کابینه دولت مخالفت می کند و بقیه را از عواقب وخیم این طرح در عرصه انتخابات آتی می ترساند، اما غیرعوام فریب، بنزین را سهمیه بندی می کند. برکسی پوشیده نیست که اجرای این طرح موجبات نارضایتی گسترده ای را ایجاد کرد. مخصوصاً آنکه با دیدی منصفانه اجرای این طرح نیز از مشکلاتی اجرایی رنج می برد و این بر دامنه نارضایتی ها افزود.

 

کسی که عوام فریب نیست این نارضایتی را می فهمد ولی طرح را اجرا می کند. رسانه ها حمله می کنند و او اجرا می کند. نمایندگانی که خود طرح را تصویب کرده اند و اصرار به اجرای زودهنگام طرح دارند، در اقدامی  سیاسی طرح 3فوریتی لغو سهمیه بندی به صحن علنی می آورند، او باز طرح را اجرا می کند، خیابان ها خلوت می شود، هوا پاکیزه می شود، 4 میلیارد دلار صرفه جویی می شود، پیرقوم و مرشد جمع حمایت می کند، رادیو جوان مسخره می کند، اعتماد ایجاد بی اعتمادی می کند اعتماد ملی، تفرقه ملی درست می کند، شرق، غرب می زند، سازندگی تخریب می کند، هم میهن عکس بزرگ می زند، او باز طرح را اجرا می کند و ...

 

4- از سیاست دورم، ولی انصاف دارم که چمران گفت هرکسی انصاف ندارد، شرف ندارد. ضمن آنکه هنوز تفاوت پوپولیسم و دموکراسی را درنیافته ام اما انصاف باید داد چه کسی پوپولیست است؟! آری می توان بر زمین نشست و مردم را از آنچه نفس اماره آنان دوست نمی دارد نهی کرد. می توان نان جو و خرمای مانده خورد اما حد الهی را بر نزدیک ترین یار و شیعه خود اجرا نمود.

 

می توان لباس پاره و کفش با وصله پوشید و طلحه و زبیر را از خود راند، بلکه عقیل را که برادرت است و نابیناست و صورت فرزندانش به زردی گرائیده است با آهن تفتیده از آتش دوزخ ترساند. می توان لبخند زد و مهرورز بود اما سخنان تلخ گفت و مردم را به جهاد و جنگ فراخواند. می توان تا به صبح نان و خرما به دوش کشید و یتیمان کوفه را سیر کرد و صبح فریاد یا اشباه الرجال بر سر مردم فرود آورد. می توان چون مردم بود ولی هادی و ناصح آنها هم بود. چون مردم بود و کشاننده آنان به سوی حق هم بود. هرچند آنان را خوش نیاید. می توان پزشک بود و لبخند زد و مثل بیمار لباس پوشید. اما تیغ شفا بخش جراحی را در قلبش فرو برد و از درد او نترسید.

 

و از سویی می توان پادشاهی کرد و پول نثار مردم کرد و پسر خود را جانشین خلافت نمود. می توان برای مردم رفاه آورد و خوراک فراهم دید و رضایت به چنگ آورد و لشکر جمع کرد و علیه ولی حق جنگید، می توان قرآن به نیزه کرد و واقعاً عوام را فریفت و این پوپولیسم عجب معجونی است که قرآن را نیز بر سر نیزه می کند!
انصاف باید داد چه کسی پوپولیست است؟!

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت |

يَـأَيُّها ﭐلَّذِينَ ءَامَنُواْ ﭐسْتَعِينُوا ب‍ِﭑلصََّبْرِ وَ ﭐلصَّلَوةِ إِنَّ ﭐللهَ مَعَ ﭐلصّبرين.

اي اهل ايمان در پيشرفت كار خود صبر پيشه كنيد و به ذكر خدا و نماز توسل جوئيد كه خدا ياور صابران است.

نماز ستون دين است.

نماز معراج مؤمن است......

يك روز و يك عهد

گروهبان، عرق پيشاني‌اش را پاك مي‌كند. سينه‌اش را جلو مي‌دهد و با اخم گره شده در پيشاني، چند قدم به جلو بر مي‌دارد.

هواي تابستاني گرم و نفس‌گير است. سربازها در چند رديف پشت سر هم ايستاده و به گروهبان خيره شده‌اند. لب و دهان همه خشك است. گروهبان، دو دستش را از پشت بر هم قلاب مي‌كند و بعد فرياد مي‌كشد:

-          گروهان آزاد.......

سربازها در حالي كه پا به زمين مي‌كوبند، با فرمان گروهبان به خود تكاني مي‌دهند. غلامحسين به لب و دهن گندۀ گروهبان نگاه مي‌كند. سلاحش را دوش فنگ مي‌كند و به طرف اسلحه‌خانه راه مي‌افتد. عليرضا چند قدم به دنبالش مي‌دود و صدايش مي‌كند:

-          افشردي!

غلامحسين سر بر مي‌گرداند. عليرضا با تعجب به لب‌هاي غلامحسين چشم مي‌دوزد.

-          پسر، تو چقدر كله شقي! يعني تو با اين وضع كه دو ساعت يكبند دويديم، تشنه نيستي؟!

غلامحسين سرش را پايين مي‌اندازد. عليرضا دست غلامحسين را مي‌گيرد و به طرف خود مي‌كشد.

-          بيا برويم. اول آب مي‌خوريم، بعد سلاحمان را تحويل مي‌دهيم.

غلامحسين، خيره به چشمان عليرضا نگاه مي‌كند و سرجايش محكم مي‌ايستد.

-          چرا ايستادي؟!

در حالي كه هر دو دست او را در دست دارد، لب و لوچه‌اش را جمع مي‌كند:

-          بابا، تو ديگر كي هستي؟ يعني مي‌خواهي بگويي كه بي‌خيالِ آب؟

غلامحسين، نگاهش را به سمت اسلحه‌خانه مي‌دوزد. عليرضا دستش را شُل مي‌كند:

-          هر طور راحتي. من به عمرم آدمي مثل تو نديده‌ام.

غلامحسين براي آنكه عليرضا را نرنجانده باشد، دست رها شده‌اش را به طرف او دراز مي‌كند و لبخند مي‌زند:

-          اين همه ناراحتي براي آب خوردن من است؟ باشد...

فردا جلو چشم تو يك گالن آب مي‌خورم. راضي شدي عليرضا خان؟

عليرضا كه از رفتار غلامحسين راضي به نظر مي‌رسد، ابرو بالا مي‌اندازد و مي‌گويد:

-          چرا فردا؟

غلامحسين، دست او را مي‌فشارد و به آرامي مي‌گويد:

-          يك موضوع خصوصي است. نداني، بهتر است.

از همديگر خداحافظي مي‌كنند. عليرضا هنوز به حرفهاي غلامحسين فكر مي‌كند. غلامحسين، سلاحش را به اسلحه‌خانه تحويل مي‌دهد و آرام به طرف آسايشگاه راه مي‌افتد. جلوي شير آب، غوغايي به پا است. سربازها كه از خشم گروهبان خلاص شده‌اند، حالا با خيال آسوده از سر و كول هم بالا مي‌روند. تشنه زير شير مي‌روند و آب از صورت تا گردنشان را خيس مي‌كند.  غلامحسين، آب نداشتۀ دهانش را قورت مي‌دهد. به ياد سه روز پيش مي‌افتد. از خود خجالت مي‌كشد. اين حالت، رنجش تشنگي را برايش دلپذيرتر مي‌كند. چند قدم به طرف آسايشگاه بر مي‌دارد. با ديدن لب‌هاي خيس، از رنجي كه براي تشنگي مي‌كشد، بيشتر لذت مي‌برد. صداي شُرشُر آب را مي‌شنود. كمي دورتر به ديوار تكيه مي‌دهد و به آب خيره مي‌شود. غلامحسين دوباره به ياد قولي كه به خودش داده بود،مي‌افتد. با اين فكر، پشت از ديوار برمي‌دارد و خود را به شير آب نزديك مي‌كند. چندنفري كه كنار شير آب حلقه زده‌اند، آب را به سر و صورت هم مي‌پاشند. معلوم است كه پيشتر سيراب شده‌اند. گلوي غلامحسين از تشنگي به سوزش مي‌افتد. با امروز، سه روز است كه قطره‌اي آب از گلويش پايين نرفته است. دو روز پشت سر هم نماز ظهرش قضا شده بود.چاره‌اي جز تنبيه كردن خود نداشت.

-          پس چرا نشسته و زل زده‌اي به آب؟!

غلامحسين بي‌آنكه نگاه كند، صاحب صدا را مي‌شناسد. سرش را بي‌حال و بي رمق بالا مي‌برد و تو چشمان گشاد شدۀ عليرضا لبخند مي‌زند.

-          حالا چي شده تو زاغ سياه مرا چوب مي‌زني؟

عليرضا كنار غلامحسين مي‌نشيند و با صدايي خفه مي‌گويد:

-          من زاغ سياه تو را چوب نمي‌زنم. الآن دو – سه روز است كه مي‌بينم يك قطره آب نمي‌خوري. بعد از ناهار نمي‌خوري، بعد از شام نمي‌خوري. پسر، تو فكر كرده‌اي من په‌په‌ام؟

غلامحسين دوباره لبخند مي‌زند و كف دستش را روي لبش مي‌گذارد. مثل خاك كوير داغ است و منتظر قطره‌اي آب. عليرضا دستش را دراز مي‌كند تا شير آب را ببندد. غلامحسين ناگهان دست او را مي‌گيرد.

-          نبندش. دلم مي‌خواهد آب را ببينم.

عليرضا مي‌زند زير خنده. آن قدر مي‌خندد كه اشك از چشم‌هايش سرازير مي‌شود.

-          فكر مي‌كنم خُل شده‌اي افشردي؟

غلامحسين سرش را بين دو دستش پنهان مي‌كند. شانه‌هايش از هق هق گريه به لرزه مي‌افتد. عليرضا، مات مات نگاهش مي‌كند. وقتي غلامحسين سرش را بلند مي‌كند، چشم‌هايش مثل كاسه‌اي پر از خون قرمز است. عليرضا كه نمي‌داند چه كار كند به نقطه‌اي خيره مي‌شود. ديدن لبهاي ترك خوردۀ غلامحسين، دلش را ريش ريش مي‌كند. دستش را روي شانۀ او مي‌گذارد و آرام مي‌گويد:

-          آخر ... يك چيزي بگو ... چرا تو اين گرماي كشنده خودت را زجر مي‌دهي؟

روي لبهاي خشك و پوست پوست شدۀ غلامحسين دوباره خنده مي‌نشيند. در حالي كه به قطرات آب خيره شده، زير لب مي‌گويد:

-          با خود عهد كرده بودم: اگر نمازم قضا بشود، نخوابم. سه شب است كه نمي‌خوابم. با خودم عهد كرده بودم: هر وقت نمازم قضا بشود، آب نخورم ... سه روز است كه آب نمي‌خورم ... فقط به اميد بخشش از طرف خداي بزرگ.

عليرضا با چشمان از حدقه بيرون زده فقط نگاه مي‌كند. وقتي از شدت گريه شانه‌هايش مثل كشتي بي‌لنگري بالا و پايين مي‌رود، غلامحسين آهسته مي‌گويد:

-          نگران نباش. امروز روز آخر است.

***

مي‌رفتيم خط. عراقي‌ها همه جا را مي‌كوبيدند. (شهيد افشردي) صداي اذان را كه شنيدگفت: "نگه دار نماز بخونيم."

گفتم: " توپ و خمپاره مي‌آد، خطر دارده." گفت: " كسي كه جبهه مياد، نماز اول وقت را نبايد ترك كنه."

***

حاج همّت، مقيد بود نمازش را اول وقت بخواند. شب پيش از عمليات مسلم بن عقيل، به خانه آمد. سر تا پايش خاك آلود بود. چشمانش قرمز شده بود . سينوزيت و سرما خوردگي داشت. اگر چه حرفي نمي‌زد، ولي خوب معلوم بود كه خيلي بيماري‌اش شديد است. وضو گرفت تا نماز بخواند من گفتم: حال شما خوب نيست، اول غذا بخور، بعد نماز بخوان . حاجي گفت:" من به سرعت آمده‌ام تا نمازم را اول وقت بخوانم". آن شب، چنان بي‌حال بود كه من ترسيدم در حال نماز خواندن به زمين بيفتد، به همين خاطر، پهلويش ايستادم تا اگر خواست زمين بخورد، اورا بگيرم. با آن حال مريض، نمي‌خواست، نمازش را از اول وقت، عقب بيندازد.

***

يك روز، در حالي كه سر و رويش خاكي بود، با يك ماشين لندكروز آمد به قرارگاه. گفتم: "بهتر است يك دوشي بگيريد." گفت:" اگر دوش بگيرم، اين حالي را كه دارم از دست مي دهم."

وضو گرفت، نمازش را خواند و دوباره برگشت به خط مقدم جبهه.

 

***

يك بار صاحب كار شهيد بروجردي نگذاشت كه به مسجد برود. بايد تدبيري مي‌انديشيد. حصيري برداشت و در گوشه‌اي از خيابان به نماز ايستاد. صحنه باشكوهي به وجود آمده بود؛ در سپاه هم، با هر كس كه مي‌خواست قرار ملاقات بگذارد، مي‌گفت: "ان شاءالله در نماز جماعت!"

***

جاده‌هاي كردستان آن قدر نا امن بود كه وقتي مي‌خواستي از شهري به شهر ديگري بروي، مخصوصاً توي تاريكي، بايد گاز ماشين را مي‌گرفتي، پشت سرت را هم نگاه نمي‌كردي. اما زين الدين كه همراهت بود، موقع اذان، بايد مي‌ايستادي كنار جاده تا نمازش را بخواند. اصلاً راه نداشت. بعد از شهادتش، يكي از بچه‌ها خوابش را ديده بود

***

 

موقعي كه نزديك حرم حضرت زينب (س) رسيديم، وقت اذان مغرب بود. بچه‌ها سر از پا نمي شناختند مي‌خواستند هر چه زودتر وارد حرم بشوند، حاج احمد متوسليان با يك لحن گرم و پر از ملاطفت گفت: برادرها! زيارت مستحب است و نماز واجب!... پس عجلو بالصلوة قبل الفوت!

***

شهيد مهدي باكري، وقت نماز كه مي‌شد، جلسه را تعطيل مي‌كرد تا بعد نماز.

***

حالا رابطه ما با نماز چطوريه؟

يا علي....

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت |

امروز هشتمين سالگرد حادثۀ 18 تير سال 78 است. حادثه‌اي كه مي توان از آن به عنوان اوج خودخواهي جريان موسوم به دوم خرداد، چپ، اصلاح طلبان آمريكايي و يا هر عنواني كه اين جريان با آن شناخته شده است نام برد. در اين روز به همگان نشان داده شد اين جريان براي رسيدن به اهداف شوم خود از هيچ خيانت و جنايتي فروگذار نخواهد كرد. همچنانكه در حال حاضر به انحاء مختلف شاهد آن هستيم مانند "ارسال سيگنال توقف" در فعاليتهاي هسته‌اي. فعاليتي كه مورد تأكيد رهبر فرزانه انقلاب و رئيس جمهور مكتبي و آحاد ملت شهيد پرور ايران اسلامي است.

ماجرا از آنجا شروع شد كه مجلس پنجم جهت سد كردن راه نفوذ بيگانگان در مطبوعات كه به بيان رهبر فرزانه انقلاب پايگاه دشمن بود، طرحي را به عنوان اصلاحيه قانون مطبوعات در مجلس مطرح كرد. اين جماعت هوچي‌گر با نسبت دادن اين طرح به سعيد امامي (اسلامي)(شخصي كه جريان دوم خرداد سعي در نسبت دادن قتلهاي زنجيره‌اي به وي داشته - كه البته هيچوقت اثبات نشد -  تا ارتباط قاتلان اصلي با عوامل دوم خرداد [همانند ترور سعيد حجاريان] از نظرها پنهان شود.) در تلاش براي جلوگيري از تصويب طرح بود روزنامه سلام در حركتي گستاخانه اقدام به درج نامه‌اي محرمانه متعلق به وزارت اطلاعات كرد و آن را به طرح و سعيد اسلامي نسبت داد و مدعي شد اين طرح از جانب سعيد اسلامي مطرح شده است.  كه با واكنش اين وزارت خانه و شكايت آن از اين روزنامه و توقيف اين روزنامه به مدير مسئولي موسوي خوئيني ها روبرو شد.......

بهتره براي اطلاع بيشتر از ماجرا سري به اين آدرس بزنيد.

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت |
من قبلاً مطلبي نوشته بودم با عنوان اعتراض. اعتراض به پرشين بلاگ به علت عدم درج نام كشور مظلوم فلسطين. خوشبختانه مشكل بر طرف شده و نام كشور فلسطين به ليست كشورها اضافه شده است. من هم از مسئولين سايت تشكر مي كنم و اميدوارم ديگه شاهد اين اشتباهات نباشيم.

به اميد آزادسازي قدس شريف از چنگال ستمكاران و جنايتكاران عالم.

يا علي...

+ نوشته شده توسط مهدي در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت |

سهميه بندي بنزين.

در اجراي طرح سهميه بندي بنزين واكنش هاي مختلفي را شاهد بوديم. از جمله اين كه عده اي مدعي هستند كه بايد دولت بين اعلام شروع سهميه بندي و اجراي آن فاصله مي انداخت. اما به اين مطلب اهميت نمي دهند كه وقتي فاصله اعلام و اجرا زياد شود سودجويان و قاچاقچيان بنزين و تمام كساني كه از واردات بنزين و همچنين صادرات! انسان دوستانۀ آن به خارج از كشور! (منظور قاچاق سوخته!) منفعتي كسب مي كردند با تمام قوا وارد ميدان مي شدند، همچنان كه بعد از اجراي طرح به ميدان آمدند و به خرابكاري پرداختند و مردمي را كه به نحوي به اين امر  معترض بودند را تحت تأثير قرار داده و سعي در استفاده از اين فضاي ايجاد شده داشتند كه خوشبختانه با هوشياري مردم و نيروهاي انتظامي جو ايجاد شده كنترل شد و اين اوباش دستگير شدند. اينان با رسانه‌هاي زنجيره اي كه در اختيار دارند، به دولت و مجلس فشار مي آوردند تا اين طرح اجرا نشود، با نيت ظاهري خيرخواهي مردم! (همچنانكه در دوران رياستشان بر دولت اين طرح را اجرا نكردند.) و فشار نياوردن به مردم و با نيت باطني قطع نشدن دستشان از اين ثروت بي كران از بابت واردات و صادرات!!. بعد از اجراي طرح هم طرح سه فوريتي لغو سهميه بندي از جانب نمايندگان غارتگران و اصلاح طلبان آمريكايي(با پوشش اغتشاشات به وجود آمده) را شاهد بوديد كه اين خود شاهدي بر اين مُدعاست.

خوشبختانه كمتر كسي با اصل اين طرح مخالف است. کل درآمد نفتی کشور از فروش نفت و گاز و غیره حدود 50 میلیارد دلار در سال است. اما مصرف انرژی ما در سال 55 میلیارد دلار است!.(مصاحبه رئيس جمهور با واحد مركزي خبر.) مخالفتي هم اگر هست به خاطر بعضي ناهماهنگي هاست كه همه آنها با كمك مردم و سعي مسئولان قابل رفع است و در مقابل طرح به اين عظمت و با اين اهميت فوق العاده كه سالها قبل بايد انجام مي گرفت، اهميت چنداني ندارد. نمي شود كه هم رفاه و آسايش و راحتي صددرصد بخواهيم و هم براي رسيدن به آن هيچ زحمتي نكشيم و سختي را به جان نخريم.

با توجه به اینکه دولتهای گذشته نیز مکلف به انجام این کار بودند اما به هر دلیل این اقدام صورت نگرفت و از مجموعه فعالیت های سهمیه بندی فقط سه درصد انجام شده بود! (مصاحبه رئيس جمهور با واحد مركزي خبر.). ماشاءالله! ... تبريك! اشتباه نكنيد ها اون دولت خدمتگذار!! و مردمي!!!! آقاي مجري قوانين اسلام در سراسر دنيا از جمله ايتاليا!!! به خاطر رضاي خدا!! اين طرح را اجرا نكرد! نه به خاطر ترس از پايين آمدن رأي ايشان به علت مخالفتهاي احتمالي مردم در برابر طرح، نه به خاطر مخالفت عده اي معلوم الحال كه از اين امر سودهاي كلان مي بردند (همون صادرات و واردات خودمون!!!) . در خيانت اين دولت به مردم همين بس كه در سال 77 دستور توقف ساخت پالايشگاه به بهانه باصرفه نبودن آن صادر شد. در حالي كه دكوراسيون دفتر وزير راه اين عاليجناب يك ميليارد تومان خرج برداشته بود و كاخ سعدآباد نشينان يك هواپيماي لوكس و سلطنتي 60 ميلياردي خريده بودند كه خوشبختانه تا انتهاي دوران رياست به آن نرسيدند!. و خودتان بهتر از ريخت و پاش هاي مدعيان خبر داريد.

اخيراً هم كه كنگره نشينان شيطان بزرگ اعلام كردند اگر دولت ايران بتواند مصرف سوخت خود را كنترل كند به يك قدرت شكست ناپذير تبديل مي شود و همچنين مركز بررسي امنيت جهاني انرژي در گزارشي آورده است : تحريم همه جانبه اي كه براي واردات بنزين ايران در حال مطالعه است، مي تواند شديدا اقتصاد ايران را زمين گير و فلج كند. بدون سوخت وارداتي اين كشور قادر نخواهد بود تا ناوگان وسايل نقليه اش را به حركت اندازد و آشوب اجتماعي به زودي مي تواند فوران كرده و به سرعت رژيم افراطي جمهوري اسلامي را تضعيف كرده و رو به زوال برد. ليكن محمود احمدي نژاد كاملا از پاشه آشيل كشورش آگاه است. كه باز هم اهميت اين طرح را مي‌رساند كه دشمن از هر راهي براي ضربه زدن به ما استفاده مي كند و ديگر به هيچ وجه نمي شد صبر كرد.

مسئله اي كه متأسفانه به يك امر عادي تبديل شده مخالفت با دولت است به قول آقاي دكتر برخی تا قبل از اینکه سهمیه بندی بنزین اجرا شود دائم از منتقدان ما بودند و اکنون نیز که این طرح اجرا شده است باز ما را به باد انتقاد کشیده اند.

يك مسئله پر اهميت ضعف دولت در اطلاع رساني است. ولي اين تمام امر نيست در كنار اين مسئله عدم حمايت از دولت است. ماشاءالله! هزار ماشاءالله! اكثر مسئولان سابق كمر همت را بسته اند، نه براي خدمت به انقلاب و مردم! براي نابودي احمدي نژاد. براي ضعيف نشان دادن اين دولت. براي القاي ناكارآمدي دولت. براي نسبت دادن تمام مشكلاتي كه ريشه اش خود آقايانند به دولت نهم. عدم استفاده دولت از كارشناسان را مطرح مي كنند حال آنكه ملت به آقاي دكتر رأي دادن تا دست اين كارشناسان كه نتيجۀ كار كارشناسي‌اشان شكاف طبقاتي و له شدن مردم عادي زير چرخ‌هاي توسعه اقتصادي ليبراليستي بود،  از امور كوتاه شود. اكثر مطبوعات موجود هم روزي نيست كه مشكلي براي دولت ايجاد نكنند و مشغول زدن تهمت و افترا به رئيس جمهور نباشند. بعد از سخنراني رئيس جمهور در مراسم افتتاح سد رييس‌علي دلواري روزنامه اعتماد ملي!(عجب اسم با مُسمايي انتخاب كرده!! خيلي بهش مياد!!!) با انتخاب  تيتر "نسخه بنزين براي برق" سعي در ايجاد تشويش در بين مردم داشته و به دروغ مدعي شد رئيس جمهور خواستار سهميه بندي برق! است، در حالي كه آقاي دكتر خواستار صرفه جويي در مصرف برق شده‌اند. كه اين تهمت با واكنش وزارت نيرو مواجه شد.

 دولت وقتش را بگذارد براي ساختن ايران يا جواب دادن به اين اوباش سياسي؟ از نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري تنها دكتر لاريجاني ثابت كرد براي خدمت به مردم به ميدان آمده بود نه براي منافع خود كه اگر اينگونه بود حتماً به جمع آقايان هاشمي و كروبي و قاليباف و معين و رضايي براي توهين و زير سئوال بردن دولت و حماسه مردمي در 3 تير مي پيوست. صداوسيماي سكولار هم كه ماشاءالله ملت را در حمايت و اطلاع رساني به موقع از خدمات دولت خفه كرده!

چند روزنامه در حمايت از دولت و اطلاع رساني از خدمات خالصانه دولت به مردم محروم ساير استانها كه در طول اين ساليان دراز ديده نشدند مگر براي جمع آوري رأي آقايان، قلم مي زنند؟

در اين بين وظيفۀ ما حاميان دولت است كه به روشنگري در اين زمينه بپردازيم .

يه همايش هم در يك شهرستان دوردست برگزار شد  با عنوان "بررسي ابعاد جنگ رواني عليه دولت نهم" در اين همايش مطالب مهمي رد و بدل شده كه من در اينجا تنها سخنان حجة الاسلام قاسم روانبخش سردبير نشريه پرتوسخن، را منتقل مي كنم، كه سخنان مهم و قابل تأملي است. به نقل از رجانيوز:

سردبير نشريه پرتو گفت: سياست هاي خارجي دولت نهم اسرائيل را زمينگير كرد، حزب الله و حماس تقويت شد و مسلمانان جهان و كشورهاي عربي به شدت به ايران گرايش پيدا كردند.

 

به گزارش فارس، قاسم روانبخش با اشاره به خانه‌نشيني حضرت علي (ع) گفت: پس از اين موضوع انحرافات عميقي در عرصه‌هاي مختلف، جامعه را فرا گرفت به طوري كه مطرودان پيامبر (ص)، دوباره به حكومت برگشتند و از آن سو افراد ارزشي كنار گذاشته شده و هر كس با اهل بيت بود، تحت فشار قرار گرفت.

 

وي افزود: با روي كارآمدن فاسدها، فساد همه جا را فراگرفته بود و اگر بيداري و مقاومت حضرت زهرا (س)، نمي‌بود، ديگر حكومت به حضرت علي (ع) باز نمي‌گشت.

 

روانبخش ادامه داد: حضرت علي به دنبال اصلاح واقعي بود نه مانند بعضي‌ها كه در دوران معاصر بانام اصلاحات آمدند اما افسادات به راه افتاد.

 

وي شعارهاي اصلي حضرت علي (ع) را اصلاح امور فرهنگي، اقتصادي و سياسي جامعه دانست و گفت: آيا در چنين شرايطي مفسدان آرام مي‌نشينند؟ و آيا كساني كه بيت‌المال را چريده بودند، آرام مي‌نشينند؟

 

اين فعال سياسي با طرح اين سؤال كه آيا كساني كه فقط در يك سال و نيم دوران اصلاحات 420 هزار سكه بين خودشان تقسيم كردند، آرام مي‌نشينند؟، افزود: عده‌اي حكومت حضرت علي (ع)، را ناكارآمد معرفي مي‌كردند همانگونه كه امروز هم مي گويند اين دولت كارآمدي ندارد. مفسدان اقتصادي آتش‌هاي جنگ را عليه امام علي برافروختند كه اين جنگ‌ها براي مردم مشكلاتي به وجود مي‌آورد كه بعد همان مفسدان اقتصادي و سياسي تبليغ مي‌كردند كه عامل اين مشكلات، علي (ع) است.

 

وي با بيان اينكه آنان عليه حضرت علي (ع) تبليغ مي‌كردند كه او بي‌تدبير است، تصريح كرد: حضرت علي (ع) هم مكر و حيله بلد بود اما مي‌فرمود اين كار گناه است و مكركنندگان در قيامت بايد پاسخ بدهند. آن حضرت، مرد تدبير بود و توانست بعد از 25 سال با تدبير، قطار اسلام را به مسير اصلي‌اش بازگرداند.

 

روانبخش تصريح كرد: برضد حضرت علي (ع) تبليغ مي‌شد كه او كارشناسان، خبرگان و باتجربه‌ها را كنار مي‌گذارد. اينها همان نكته‌هايي است كه ام